سفارش تبلیغ
موسسه تبیان

رونوشت /سرنوشت.زارچ/سرچشمه فضیلت ها/یادداشت های احمد ترابی زارچی

اخبار رونوشت+داستان

نویسنده یادداشت احمد ترابی زارچی در 30/2/91:: 8:14 صبح

سلام




آخرین اخبار ایران و جهان را در آخر همین صفحه در انتهای وبلاگ مشاهده بفرمایید.


کد خبر های متنوع رو در انتهای وبلاگ قرار دادم.


حد اقل برای خواندن خبر هم که شده می توانید به این وبلاگ تشریف بیارین.


**********************************************************




با تشکر


 


زارچ - سرچشمه - رونوشت زارچی های اهل قلم


*********************************************


و اما ...


پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .

همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .

پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"
چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : " عجب خوش شانسی آوردی !"
اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد شانسی آوردی ؟ "
و اینبار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .
"خوش شانسی ؟
بد شانسی ؟
کسی چـــه میداند ؟"
هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است .


خونبهــــای عاشق

نویسنده یادداشت محمد حسین ترابی در 28/2/91:: 5:14 عصر

 


ســـلام ،


در ادامه یادداشت عشق واقعی ،


این حدیث زیبای قدسی را نیز


به دوست داران و سالکان سیر الی الحق


اهداء می نمایم.


حدیث شریف قدسی : قال الله تبارک و تعالی



مَن طَلَبَنِی وَجَدَنِی


وَ مَن وَجَدَنِی عَرَفَنِی


وَ مَن عَرَفَنِی اَحَبَّنِی


وَ مَن اَحَبَّنِی عَشَقَنِی ،


وَ مَن عَشَقَنِی عَشَقتُهُ ،


وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ ،


وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلَیَّ دِیَتُهُ ،


وَ مَن عَلَیَّ دِیَتُهُ


فَاَنـا دِیَتُــهُ ...


*******************




 
هرکس مرا طلب کند می یابد مرا ،


و هرکس مرا یافت میشناسد مرا ،


و هرکس مرا شناخت دوستم خواهد داشت ،


و هرکس دوستم داشت عاشقم میشود ،


و هرکس مرا عاشق شد عاشقش میشوم ،


و هرکس را که من او را عاشق شوم میکشم او را ،


و هرکس را که من بکشم دیه او بر من است ،


و هرکس را که دیه او بر من باشد


پس من خود خونبهایش هستم ! ....


فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی


پس در زمره بندگانـم داخل شو



و به بهشت خودم ( جایگاه خودم ) وارد شو !


فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر


در جایگاه راستی نزد پادشاهی با قدرت


IP confilict

نویسنده یادداشت احمد ترابی زارچی در 28/2/91:: 9:28 صبح

سلام.




شما که مهندسین بگین این پیغام برا چیه ....


ممنون میشم....


IP confilict




عشق واقعی

نویسنده یادداشت محمد حسین ترابی در 16/2/91:: 4:23 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم 


یک شبی مجنون نمـازش را شکست!



بی وضــو در کوچه لیــلا نشست!


 
عشق آن شب مست مستش کرده بود



فـارغ از جــام الستش کرده بود


 
گفت یارب از چه خـوارم کرده ای؟



بر صلیـب عشــق دارم کرده ای؟


 
خستـه ام زین عشق دلخونم مکن!



بیش از این از عشق مجنونـم مکن!


 
مـرد این بازیچــه دیگـر نیستم!



این تــو و لیـلای تو من نیستم!!!




 [ هـاتفی در گـوش او آهستـه گفت]: 



گفت ای دیـوانه لیــلایت منم !



عاشق بیچــاره! در جانت منم!


 
سالهـا با عشـق لیـلا ساختی!



من کنارت بودم و نشناختی !!!!


                               


هیچ عشقی واقعی تر از عشق به خدا نیست




..... وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرِید (س 50 آیه 16) 




      و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم   


            


 وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِنکُم وَلکِن لا تُبصِرُون  ( س 56 آیه 85 )




و ما از شمــا به او نزدیک تریم ولیکن شما نمی بینید  


   


بوی لاستیک سوخته(ویرایش جدید)

نویسنده یادداشت احمد ترابی زارچی در 12/2/91:: 9:14 صبح

مطلب ویرایش و عکس های جدید اضافه شد


******************************************************


 


سلام.


با خبر شدیم بالاخره مسئولان محیط زیست استان یزد در برنامه صبح رادیوی یزد در مورد  انتشار بوی گند لاستیک در استان چنین فرمودند که: این بو به خاطر استفاده لاستیک در کوره های آجر پزی می باشد.


اما حقیقت چیز دیگر است ...




پشت صحنه های این فیلم سینمایی را با هم می بینیم ....


شایان ذکر است: بعد از دود کارخانه کاشی مسعود ،  دود کارخانه گچ ، دود کارخانه های آجر پزی  بوی تعفن آور حوضچه فاضلاب در نزدیکی شهر زارچ،  بوی کارخانه روغن سازی گرد فرامرز در نزدیکی شهر زارچ... این دفعه نوبت زباله ها بود....


فاجعه ی محیط زیستی در زارچ


********************************************************************************


آیا محل دفن زباله ها باید کنار مناطق مسکونی باشد؟


*********************************************************************************


کاهش عمر مردم / ریه هایی پر از دود/ اینجا یزد است صدای عقب ماندگی


*******************************************************************************آیا زباله ها در استان یزد بازیافت میشوند؟تولید کود شیمیایی از زباله ها در استان ممکن است؟


***************************************************************************


طرح تور مسافرتی جهنم تا جهنم .... ما با دست خودمان،عزیزانمان را راهی دیار ابدی خواهیم کرد


*****************************************************************************


آتش نشانی زارچ در حال اطفای حریق//


******************************************************************************


هر دم از باغ بری می رسد/ تازه تر از تازه تری می رسد...خودمان کم مشکل آلودگی زیست محیطی داریم.کم دود کارخانجات کاشی میخوریم.کم ریز گرد های کارخانه جات میبد می بلعیم.کم بوی تعفن فاضلاب به دماغمون میخوره...حالا بایدآشغال های شهرک صنعتی یزد را هم تحمل کنیم...


 


تا 50 سال دیگر هیچ اثری از ساکنان شهر زارچ دیده نمیشود...چرا که همه بر اثر کاهش عمر طبیعی به دیار باقی شتافتند..................................


50 سال آینده دانشمندان میگویند:به راستی یک انسان عاقل در شهرستان زارچ پیدا نمیشد که تذکرو هشدار بدهد؟


و این هم تصویر شهرستان زارچ در 50 سال آینده ...


******************************************************************************


زارچ در 50 سال آینده... آیندگان در کتاب تاریخ خود درسی را به نام علل انقراض تمدن دو هزار ساله زارچ خواهند داشت.گفتنی است یکی از پیرمرد ترین افراد زارچ که برای حفظ جان خود و خانواده به کوه های تفت پناه گرفته بود،ناگفته هایی از 50سال پیش را باز گو کرده است


 


 و جدای از شوخی.این تصویر پودر های لاستیک که در جاده یزد طبس رها شده اند...


دو دوست

نویسنده یادداشت مسعود سرداری در 10/2/91:: 12:9 عصر

به نام خدا


دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد.



دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.



آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.



ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟



دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.


گوربابای الکسا قسمت دوم

نویسنده یادداشت احمد ترابی زارچی در 9/2/91:: 1:18 صبح


پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ
v